|
پسرخاله و Af@RiN نذار تنها بمونم...
|
زیبای کوچکم را ربودند با تمام قدرت تمام امیدم را نابود ساختن و من در نبودش گریستم گوییی گریه ام تجلی کوچکی از آواره شدن را در پی داشت به گمانشان چاره ای برایم نگذاشتن اما دلم هنوز گرم امید بود ابرهای سیاه نیز گویی با من سر جنگ داشتن نور خورشید را ازم محروم ساختن ، اما دلم هنوز گرم امید بود در دلم صدایی آرام میگفت منتظر باش منتظر باش می آید تمام سختی ها پیش چشمان می آمد و آزارم می داد ناگهان صدایی آمد ،شاید او باشد باران سفیدی بارید با هر قطره از باران مشکلاتم کمتر میشد ومن جوانتر میشدم
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 12:15 ] [ پسرخاله ]
[ ]
[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 10:59 ] [ پسرخاله ]
[ ]
در سقوط هم می توان سهمگین،باشکوه،با صلابت و زیبا بود این را آبشار به من آموخت
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 18:31 ] [ پسرخاله ]
[ ]
![]() خدا را دوست دارم ... حافظ را هم ... ولی خداحافظ را نه ... !
[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 20:19 ] [ پسرخاله ]
[ ]
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید
[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 20:56 ] [ پسرخاله ]
[ ]
تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟
دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی
تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی
فقط يك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد
چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی؟
[ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 20:20 ] [ پسرخاله ]
[ ]
[ سه شنبه پنجم مهر 1390 ] [ 22:49 ] [ پسرخاله ]
[ ]
[ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 15:43 ] [ پسرخاله ]
[ ]
[ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 16:31 ] [ پسرخاله ]
[ ]
|
|
|
قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
قانون تلفن: اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد. قانون کارگاه: اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید. قانون معذوریت:
اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد. قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد. قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.
قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید |
نگاه مرد مسافر به روي ميز افتاد:
(( چه سيب هاي قشنگي!
حيات نشئه تنهايي است. ))
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق، تنها عشق
را به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن
- و نوشداروي اندوه؟
- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.
***
و حال، شب شده بود.
چراغ روشن بود.
و چاي مي خوردند.
***
- چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي.
- چقدر هم تنها!
- خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.
- دچار يعني
عاشق
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر كه ماهي كوچك، دچارآبي درياي بيكران باشد.
- چه فكر نازك غمناكي!
- و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است.
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست
- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست.
- نه، وصل ممكن نيست،
هميشه فاصله اي هست.
اگر چه منحني آب بالش خوبي است
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر،
هميشه فاصله اي هست.
دچار بايد بود
و گرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشني اهتزار خلوت اشياست.
و عشق
صداي فاصله هاست.
صداي فاصله هايي كه
- غرق ابهامند.
- نه،
صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر.
هميشه عاشق در دست ترد ثانيه هاست.
و او و ثانيه ها مي روند آن طرف روز.
و او و ثانيه ها روي نور مي خوابند.
و او و ثانيه ها بهترين كتاب جهان را
به آب مي بخشند.
و خوب مي دانند.
كه هيچ ماهي هرگز
هزار و يك گره رودخانه را نگشود.
و نيمه شبها. با زورق قديمي اشراق
در آب هاي هدايت رونه مي گردند
و تا تجلي اعجاب پيش مي رانند.
- هواي حرف تو آدم را
عبور مي دهد از كوچه باغ هاي حكايات
و در عروق چنين لحن
چه خون تاره محزوني!
حياط روشن بود
و باد مي آمد
و خون شب جريان داشت در سكوت دو مرد

خوابت را دیدم نازنینم خواب دیدم کنارمی
باورم شده بود واقعیت چشمات تو خواب تو چشمای من برق میزد
دستای گرمت تو دستام بود وصدای قلبتا میشنیدم
وقتی اومدی کنارم از خوشحالی در اغوشت گرفتم
و گرمای وجودت را احساس کردم
کاش هیچ وقت از این خواب شیرین بیدار نمی شدم تا وجودت را احساس می کردم
عزیزترین چشمای تو یادم نمیره که مثه یه تک ستاره تو اسمون پر ستارم
میدرخشه
دوستت دارم